فحش میدهم پس هستم!

خرید بک لینک

در احوالِ اینروزهامان

فحش میدهم پس هستم!


[ مانى جعفرزاده - آهنگساز و پژوهشگر فرهنگ ]
  • مقدمه
سخت روزهایی گذشته و میگذرد. یکی- دوسال است که منتقدینی که شمارشان کم نیست با خانهی موسیقی دعوا دارند؛ این دعوا در نقطهای رسید به برگزاریِ جلسههای «نقدِ اصول» به همّت تنی چند از منتقدان که هیئتمدیرهی خانهی موسیقی تعدادی هنرجو خطابشان کَردند و در جلسهی نقدشان شرکت نجستند امّا بعدتر همان بحثها را دستآویزی کردند تا خانهی موسیقی از منتقد و نظریهپردازی سرشناس چون دکتر ساسان فاطمی شکایتِ قضایی بکند. البتّه ما تودهی عامی و بیخبر هم آخرش نفهمیدیم که این جماعت منتقدین اگر تعدادی هنرجو بودند و رای نظرشان حتا ارزش پاسخ گفتن نداشت دیگر چرا کار به آنجاها و به شکایت قضایی کشید؟ کمابیش همزمان در همین گیرودارها امتیازِ برگزاری جشنوارهی موسیقی ازسوی وزارتِ ارشاد به خانهی موسیقی اعطاء شد. شکلِ برگزاریِ جشنواره و ماجراهایی که گذشت دوباره صدای منتقدان را درآورد و روز از نوُ. این مقارن شد با حمایتِ اهلِ اندیشه از دکتر ساسان فاطمی وَ بازپسگیری شکایت از سوی خانهی موسیقی و از این روزی نگذشته بود که استعفای استاد علی رهبری از ارکسترسمفونیک تهران خبرساز شد و ماجراهای بعدش که هنوز به تَه نرسیده. میبینید سخت روزهایی گذشته و میگذرد همان اوّل گفتم که.

این که همهی آنچه گذشته است و همهی این گرفتاریها که رخ داده، تقصیر یک گروه چند نفری در درون خانهی موسیقیست بر کسی پوشیده نیست و این یادداشت هم سرِ پرداختن به آن را ندارد و صاحب این قلم امید دارد که در فرصتی مفصّل و در جلسهی نقدی حضوری به آن بپردازد. این یادداشت از اساس سَری دیگر دارد:

یک- ما چه حالی هستیم؟ چرا فکر میکُنیم منافعِ کوتاهمدت، کاملاً شخصی و خصوصیِ ما امتیاز و رجحان دارد برهر موضوعِ جمعی و عمومی؟ چرا هنوز و همچنان پس از گذشت بیش از یکصدسال از مشروطه ما راهِ نقد را نمیپسندیم؟ چرا هنوز حتّا بزرگترهامان فحش دادن وُ نامه نگاری و خطابهای مستقیم را بر نقد رجحان میدهند؟ نگارنده برای خودش جایگاهی قائل نیست که عتاب کُنَد، دارد میپرسد که بیاموزد: کجا رسم بوده است که کسی نقدی بنویسد و نقدشونده شکایت کُنَد؟ کجا رسم بوده که استادانِ بهنام، نامه پشتِ نامه خطاب به هم بنویسند و حرفهای برآمده از موضوعاتِ خصوصی و شخصیشان را درشت بارِ هم کُنند؟ نامهنگاریای [که توسط هر بزرگی در هرجایگاهی] سرگشاده و بینگاه استدلالی منتشر بشود که نامه نیست، فحش است، دعواست. دعوا که اهمیّتِ انتشار ندارد، چرا منتشر میکُنید؟ کجا رسم است که بنیادی دولتی در بگو- مگویی حرفهای استادی محترم را که تا دیروز کارمندش بوده بیاعتبار کُنَد؟ اگر بیاعتبار بوده در آن بنیاد چه میکرده؟ اگر معتبر بوده که حقوقِ اعتبارش را [ لابد حسبِ قراردادی که دارید] گرفته است. چرا اینها را مینویسید؟ کجا رسم است که استادی نامه بنویسد که فلانی وفلانی و فلانی اگر باشند من نیستم! این آبرو ریختن از فرهنگ است چون شما بهتر از هرکه میدانید که شما [و ما] باشید [ باشیم] یا نباشید [نباشیم] اینها هستند. اُستاد جانام! عتاب نمیکُنم چون جایگاه و بضاعتاش را ندارم فقط سوآل میکُنم: چرا آبروی فرهنگ را میریزید؟

از سوی دیگر کجا رسم است که کسی که بر جشنوارهای [ولو بسیار ضعیف و مشحونِ از ندانمکاری و نابلدی] عذری دارد نقدش را بینام و بینشان منتشر کُنَد؟ اگر منتقد به حرفی که میزند باور دارد باید با نامِ خودش، پای حرفاش بیاستد، اگر باور ندارد چرا مینویسد؟ نقدی که نام و نشانِ منتقد را برخود ندارد، نقد نیست، فحش است.

چرا کارِ شما با نقد پیش نمیرود و با فحش پیش میرود؟

دو- از دولتِ سَرِ تکنولوژی، جهان مجازی این امکانِ فحاشی را در اختیار مخاطبان هم قرار میدهد. در همین تارنمای «موسیقیِ ما» جماعتی که نام و نشانی ندارند و در معرفیشان بسنده شده به «حسن»،«حسین»، «یک کاربر سایت موسیقیِ ما» یا هرچه، اجازه دارند دربارهی هر موضوع تخصصی اظهار نظرهای پرت بکُنند و به هر صاحبرایی فحش بدهند. چون فحش دادن جواب میدهد و نقد جواب نمیدهد. چون یک سوی جو ایستادن و عربده زدن کارآمد است امّا گفتوگو و نقد نیازمند برهان و استدلالیست که فکر میطلبد و ما را جان اندیشیدن واستدلال کردن نیست.

سه- ما چهجور اهلِ فرهنگی هستیم که هر روز بنا بر مقتضیات سیاسی، اقتصادی، رفاقتی، بندی و گروهی آرا وعقایدمان عوض میشود؟ مگر یادمان نداده بودند که هنرمندِ روشنفکرِ محترم نظرش را، آن نظرِ درستی را که با دانش و هوش و مطالعه و مداقه به دست آورده است به پول و موقعیت و رفاقت و هر موضوعی از این دست نمیفروشد؟ پس چهمان است؟ چه میشود که امروز فلانی را بیسواد و لمپن و نانبهنرخِ روزخوار میدانیم و فردا دست در گردناش عکس یادگاری داریم؟ چهطور میشود که کسی امروز مراد و استاد و معلّمِ بزرگِ ما خوانده میشود و فردا خطاباش میکُنیم که شما در اشتباهی و آنکه دشمن میپنداشتی، دوست است و شما حالیات نیست؟
خوبایم؟ همهچیز روبهراه است؟


  • موخره:
روزهای سخت فرهنگ که گذشت و میگذرد در همین سیوهشتسالگیام به من چند نکته آموخت.

الف- هنوز و همچنان حتّا بزرگترهای ما فحش را به نقد رجحان میدهند، به این دلیلِ واضح که در این جامعه نقد «کار» نمیکند امّا فحش و فضیحت «کار» میکند.

ب- ما جهانسوّمی هستیم. هم جوانان و هم پیرانمان نظرشان مبتنیست بر حال و احساس امروزشان. دشمنِ دیروز، امروز میتواند شریکی صمیمی باشد و اُستاد و یار امروزمان را فردا بنابر مصلحتی [کدام مصلحتی واقعاً] میتوانیم «یهودا»وار انکار کُنیم.

ج- ما همچنان از پسِ گذشت شصتودو سال همان ملّتِ همیشه در صحنهایم که صبح بیستوهشتِ مرداد شعار میداد «درود بر مصدّق» و عصر همان روز نعره میزد « زندهباد شاه»!

پینوشت:
عالیجنابان«حسن»،«حسین» و «یک کاربر سایت موسیقیِ ما»!
همچون همیشه ذیلِ این یادداشت تمام و کمال در اختیار شماست تا هرچه دوست دارید برای نویسندهی این سطرها فحش بنویسید.
فقط این توضیح را جهتِ اطلاعتان لازم میدانم : حقیر مدّتها ست که فحشهاتان را نمیخوانم چون فکر میکُنم فحش چیز بیاهمیّتی ست و ارزش خواندن ندارد.

منبع:

اختصاصی سایت موسیقی ما

- - , .

سایت خبری - تحلیلی موسیقی ما...

ما را در سایت سایت خبری - تحلیلی موسیقی ما دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: خنجی بازدید: 159 تاريخ: چهارشنبه 19 اسفند 1394 ساعت: 23:11

صفحه بندی