موسیقی ما - شب گذشته مراسم شصت و نهمین زادروز پیر تارنواز، محمد رضا لطفی با حضور هنرمندانی چون مجید کیانی، ارشد طهماسبی، قطبالدین صادقی، علی اکبرشکارچی و علی مرادخانی معاون وزارت ارشاد در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد. در ابتدای مراسم عباس سجادی، مدیرعامل فرهنگسرای نیاوران با اشاره به اتفاقات و بینظمیهایی که اخیرا در باغ مزار محمدرضا لطفی در شهر گرگان رخ داد، محمد رضا لطفی را همچون کوه دماوند برای این سرزمین دانست و گفت: «کاش چشمانمان را بشوییم و جور دیگری نگاه کنیم. لطفی شخصیتی والا و هنرمند تاثیرگذاری است. در سالهایی که بسیاری از هنرمندان از ایران رفتند، او به ایران بازگشت تا رسالتش را انجام دهد.»
-
ارشد طهماسبی: لطفی هر بار جوری روی صحنه میرفت که انگار کنسرت آخرش بود
ارشد طهماسبی، هنرمندی که در زمان حیات لطفی بارها با هم روی صحنه رفته بودند، با بیان خاطرهای از یکی از همین کنسرتها میگوید: «وقتی جمعیت پرشمار امشب را دیدم، یاد یک کنسرت با محمدرضا لطفی افتادم. در دورانی که اجازه کنسرت دادن نداشتیم و فقط میتوانستیم در مجامع خصوصی و نیمهخصوصی اجرا داشته باشیم، شبی هم در انجمن زرتشتیان کنسرت برگزار کردیم. من برای این اجرا هیجان بسیاری داشتم برای همین پیش لطفی رفتم و گفتم که بسیار هیجان زده هستم. او گفت به صدای قلب من گوش بده؛ من سرم را روی قلبش گذاشتم و هنوز هم صدایش که به شدت میتپید، در گوشم هست. ما باید یاد بگیریم که برای مخاطبمان ارزش قائل باشیم. لطفی با تمام بزرگیاش برای مخاطب ارزش قائل بود برای هر اجرا هیجان داشت و در هر اجرا جوری روی صحنه میرفت که انگار کنسرت آخرش بود.»
این نوازنده تار در ادامه ضمن اشاره به مباحث پیرامون باغ مزار استاد لطفی در شهر گرگان، گفت: «نمیدانم متولی مزار لطفی کیست تا چراغی بر مزار او برافروزد. با دلی آکنده از درد باید بگویم که هنوز خیلی چیزها را باید از غربیها یاد بگیریم. باید از آنها یاد بگیریم که چطور از میراثشان دفاع میکنند.»
-
مجید کیانی: صدای ساز لطفی صداقت داشت
یکی از مهمانان این مراسم، مجید کیانی نوزانده برجسته سنتور بود. او با اشاره به حس و حال و صداقت لطفی در نوازندگی گفت: «لطفی هم موسیقی زمان خود را میشناخت و هم از پیشینه آن آگاه بود، ضمن اینکه اطلاعات کاملی از انواع موسیقیها از جمله نواحی و کلاسیک داشت. وقتی ما ساز میزنیم، آواز میخوانیم یا آهنگ میسازیم، میخواهیم احساسمان را به مخاطب نشان دهیم. اما اگر بخواهیم ساز زدن و خواندنمان را به مخاطب تحمیل کنیم یا بخواهیم پژوهشی را به اثبات برسانیم، روش خوبی را انتخاب نکردهایم. میتوانیم ساز هرکس را گوش کنیم و نپذیریم. اما گاهی فقط ما کار خودمان را میپذیریم و دیگران را نفی میکنیم و این مانع پیشرفت هنر است. محمدرضا لطفی هیچ وقت تلاش نکرد ساز یا آهنگش را تحمیل کند. او با صداقت تمام ساز میزد و آهنگ میساخت. او گوش قوی در موسیقیشناسی، مردم شناسی و همینطور جامعه شناسی موسیقی داشت. همین مسئله باعث میشود تا مقالات بیشمار او در حوزه موسیقی و مباحث جامعه شناسی پیرامون آن، قابل اعتنا و استناد باشد.»
-
علی مرادخانی: در گذر زمان بیشتر کمبود لطفی احساس میشود
علی مرادخانی، معاون امور هنری وزارت ارشاد با اشاره به خاطراتش با زندهیاد لطفی و شان و منزلت این استاد در موسیقی ایران گفت: «از لطفی هرچقدر سخن بگوییم، باز کم گفتهایم. من طی 14 سالی که مسئول مرکز موسیقی بودم، ارتباطاتی با او داشتم و خاطرات زیادی هم از این هنرمند دارم. زمانی که لطفی در بیمارستان بود، با آقای جنتی برای ملاقات ایشان به بیمارستان رفتیم و با هم صحبت کردیم. او نیمه هوشیار بود اما در آن گفتوگو به نکات زیبایی اشاره کرد. گفت: «من برای خودم تفکری داشتم و به اصل بسیاری از مسائل تردید داشتم اما آنجا بود که خودم را پیدا کردم و خودم را در وجود او دیدم و هیچ شدم و از هیچ به همه چیز رسیدم.» لطفی با سیر و سلوکی که داشت، میگفت خودم را در وجود او پیدا کردم. نسل آینده ما لطفی را بهتر شناخت. هر چه میگذرد ما بیشتر کمبود او را حس میکنیم و به امید روزی که افرادی مثل لطفی را در سپهر موسیقی کشورمان داشته باشیم.
-
علی اکبر شکارچی: هیچ نوازنده تار و سهتاری نیست که از سبک لطفی تقلید نکرده باشد
علی اکبرشکارچی استاد کمانچهنواز ایرانی در انتهای مراسم گفت: «هفتاد سال پیش شاید کسی فکر نمیکرد که این کودک به چنین نابغهای تبدیل شود. لطفی تمام زندگیاش را برای موسیقی، به ویژه آمورش آن گذاشت. هیچ نوزانده تار و سهتاری نیست که از سبک لطفی تقلید نکرده باشد. میخواهم زادروز میلاد او را به همه ایرانیان خجسته باد بگویم.»
-
قطبالدین صادقی: لطفی از همان زمان دانشجویی سنبل اجتماعی شد
قطبالدین صادقی نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر مهمان دیگر این مراسم بود که درباره محمدرضا لطفی گفت : «تفاوتهای من با محمد رضا لطفی زیاد است؛ روزگار غدار ما را از هم جدا کرد. اما من امروز نیامدم از تفاوتها صحبت کنم، آمدهام تا از شباهتها حرف بزنم. ما نسلی آرمانخواه بودیم. هنوز بحران کودتا تمام نشده بود و ما به دنبال راه برون رفت از این بحران بودیم و همه به راههای گوناگونی رفتیم. اما این نسل آرمانخواه به دنبال مبانی نظیری بود. لطفی تنها یک نوازنده و آهنگساز معمولی نبود. او اهل کتاب و شعر بود. من حتی یادم هست در آن زمان و درخانهاش جلسات جامعهشناسی و فلسفی برگزار میشد و من بسیاری از بزرگان را در خانه ایشان دیدم. او یک نوازنده ساده نبود و به دنبال فرهنگ عمومی وسیعتری میگشت. این نسل آرمانخواه گرایش اجتماعی هم داشت. این گرایش دلمشغولیهای سیاسی بود. لطفی هم از فضای اجتماعی دور نبود و روج اجتماعی را به همراه طغیان شاعرانه خودش، به موسیقی اضافه کرد. سرکشی عجیبی در او بود و همین سرکشی در موسیقی و ساز زدنش هم نمود داشت. لطفی از همان زمان دانشجویی نماد و سنبل اجتماعی شد. لطفی موسیقی تخدیری را تکان داد و شوری تازه به آن اضافه کرد.»
صادقی در ادامه حرفهایش به خاطره مشترکی از لطفی و حسین علیزاده رجوع کرد و گفت: «به یادم دارم که در یکی از باغهای اطراف سنندج نشسته بودیم و صحبت میکردیم و تصمیم گرفتیم که به تهران سفر کنیم و هنر بخوانیم. لطفی در آن زمان سپه دانش بود و هنوز ناشناخته بود. ساعت 7 صبح به تهران رسیدم و به منزل لطفی رسیدیم. دیدم که او به همراه یک جوان مشغول ساز زدن است. ما خسته بودیم و کمی استراحت کردیم. ساعت 10 بلند شدم و دیدم که این دو هنوز در حال ساز زدن هستند. به آنها گفتم صبحانه میخورید؟ گفتند بله. صبحانه را مهیا کردم و خانه را ترک کردم. ساعت 4 دوباره بازگشتم و دیدم که این دو کماکان مشغول ساز زدن هستند. از آنها پرسیدم ناهار میخورید؟ گفتند بله! با هم ناهار خوردیم. دوباره از منزل خارج شدم و غروب برگشتم. دیدم که هنوز اینها در حال ساز زدن هستند و تا 11 شب هم ادامه دادند. پرسیدم: محمدرضا خسته نمیشوی؟ گفت: نظام آموزشی ما خیانت کرده است و ما عقب افتادهایم. باید این عقبماندگی را جبران کنیم. از او پرسیدم که جوانی که با تو ساز میزد، که بود؟ او هم گفت حسین علیزاده یکی از بچههای کلاس ما است. افتخار دوستی با حسین علیزاده را از همان زمان دارم.»
در ادامه این برنامه، مکتبخانه میرزا عبدالله از مجید کیانی، استاد افشارنیا، محسن حجاریان و شادروان ایراندخت لطفی، تقدریر و تجلیل کرد و کمانچه نوازی علی اکبر شکارچی در درآمد ماهور، پیشدرآمد هرمزی و مویه لری، پایان بخش این مراسم بود.