موسیقی ما – همکاری با «شادمهر عقیلی»، دکتر «محمد اصفهانی»، «خشایار اعتمادی»، «احسان خواجهامیری» و «فریدون آسرایی» و... بخشی از کارنامه کاری یکی از تنظیمکنندههای باسابقه موسیقی پاپ است. «پدرام کشتکار» همان چهره تاثیرگذار نیمه دوم دهه هفتاد و دهه هشتاد است که آثار موفق زیادی را از خود به یادگار گذاشته اما این روزها بسیار کمکار است. او طی سالهای گذشته چند تک قطعه با صدای خود منتشر کرد و بازخوردهای گوناگونی برایش به دنبال داشت و قصد دارد به زودی باز هم در زمینه خوانندگی فعالیتهایی داشته باشد. اما فعالیتهای جدید او در این بخش با همراهی پسرش است. پسر پدرام کشتکار هم به دنیای خوانندگی قدم گذاشته و قرار است که به زودی اولین قطعه آنها منتشر شود.
به سراغ پدرام کشتکار رفتیم تا درباره کارهای جدیدش با او گپ بزنیم اما بحثهای ما به بخشهای جالبی کشیده شد. او گلایههای جدی نسبت به برخی معضلات کنونی موسیقی پاپ داشت و دلایل دوری خود از مقوله تنظیم طی سالهای اخیر را به صراحت بیان کرد. این گفتگو را تا پایان بخوانید:
- *این روزها مشغول انجام چه کارهایی هستید؟ آلبوم خودتان بالاخره چه زمانی منتشر میشود؟
بالاخره پس از حدود شش سال آلبوم «شهر مهآلود» به پایان رسید. آلبومی که باید در سال 76 منتشر میشد اما در سال 95 منتشر میشود. به پیشنهاد «احسان خواجهامیری» با شرکت «آوای هنر» به مدیریت آقای «محمد جلیلپور» قرارداد بستم و به دلیل تعهدات کاری که داشتم پروسه تولید این اثر طول کشید. اما خروجی کار خوب شده و امیدوارم مورد توجه مردم هم قرار بگیرد. طی سالهای گذشته قطعاتی نظیر «شهر مهآلود» و «چه با احساسی» را از این مجموعه منتشر کردم و هرکدام با استقبال مخاطبان همراه بود. البته در طول این مدت چند تک قطعه هم آماده کردم که منتشر نشدند. شاید این کارها را منتشر کنم و شاید هم برای آلبوم دوم نگه دارم. همچنین در سال 95 آلبومهای چند خواننده جوان با حضور من منتشر خواهد شد. چهرههای مستعدی هستند که در تلاش برای معرفی خودشان هستند. در بین این آثار یک آلبوم هست که تمامی قطعاتش را آهنگسازی و تنظیم کردهام. در این مجموعه ترانههای «حسین غیاثی»، «مریم حیدرزاده» و «مریم آزادی» توسط «ونداد وکیلزاده» اجرا شده است. البته یک اتفاق جالب دیگر این بود که پسر من هم همزمان با آلبوم شهر مهآلود بزرگ شد و به موسیقی علاقه داشت و احساس کردم اگر او را به اندازه خودش وارد عرصه خوانندگی کنم اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. من و پسرم «ایلیا» قطعهای به نام «عشقمی» را خواندیم و قرار است که به زودی منتشر شود.
- *چه شد که ایلیا وارد عرصه خوانندگی شد؟ آیا این علاقه در خودش هم وجود داشت یا اینکه شما صرفا خواستید روند برخی خوانندههای بزرگ را دنبال کنید که پسرشان هم خواننده هستند؟
فرزندان ما که در کار هنری هستیم قطعا به سمت یکی از شاخههای هنر گرایش پیدا میکنند. شاید من نقاش باشم و پسرم شاعر شود یا من کارگردان باشم و پسرم طراح صحنه شود. اما پسر من به سمت موسیقی علاقه زیادی داشت و حضور من هم در کنارش باعث میشود که مسیر روشنتری پیشرو داشته باشد. ایلیا اتفاقا مدتی تحت نظر «الیکا خواجهامیری» پیانو میآموخت. ایشان هم به من میگفتند که ایلیا استعداد زیادی دارد و خوب است که ادامه بدهد. اما احساس کردم که او در حال دست و پا زدن است و نواختن پیانو را آنطور که من توقع داشتم جدی نگرفته بود. من هم چندان به او فشار نیاوردم که از موسیقی، زده نشود. در جریان جمعآوری آلبوم شهر مهآلود همیشه کنار من حضور داشت و کارها را زمزمه میکرد. از او خواستم که چند قطعه من را بخواند و دیدم که اجرایش کوک و خوب است. چند نفر از خوانندهها و موزیسینهایی که طی چند وقت اخیر صدای ایلیا را شنیدند متفقالقول اعلام کردند که درست است صدای او کمی بچهگانه است اما علامتهایی در صدایش وجود دارد که اگر از همین الان پرورش یابد قطعا موفق خواهد بود. شاید باورتان نشود که او قطعه عشقمی را در مدت نیم ساعت در استودیو اجرا کرد. واقعا با نحوه اجرای او خستگی از تن من در رفت و به جرأت میتوانم بگویم شاید خیلی از خوانندهها نتوانند همین ملودی را به خوبی اجرا کنند. البته او در زمینه تنظیم موسیقی الکترونیک هم فعالیت میکند و وسایلش را هم برایش تهیه کردهام. چندی پیش یکی از خوانندههای معروف در خانه ما حضور داشت و ایلیا به او گفت میخواهم یکی از قطعات الکترونیکی که تنظیم کردهام را برایتان پخش کنم. آن خواننده پس از شنیدن کار ایلیا، پیشنهاد داد که من روی این تنظیم ملودی میسازم و میخوانم. جواب من منفی بود و گفتم که هنوز زود است و باید اجازه بدهیم فعلا در تنهایی خودش چنین قطعاتی را بسازد. به غیر از عشقمی، چند اثر دیگر هم با ایلیا ضبط خواهیم کرد که ترانه تمامی این کارها را خودم نوشتهام. این اتفاق هم کمی از من بعید بود که حوصله کنم و ترانه بنویسم! من ترانه ننوشتم و در حقیقت خنیاگری کردم. یعنی نوشتم و ساختم و خواندم. میخواهم همه این کارها را خودم انجام دهم و به این ترتیب حال و من وایلیا هم بهتر خواهد بود.
- *به آن خواننده معروف گفتید که زود است و نمیخواهید فعلا تنظیمهای ایلیا منتشر شود. اما اگر پسرتان از مقوله تنظیم وارد موسیقی حرفهای میشد برایش بهتر نبود؟ تا اینکه ناگهان شما او را به راس موسیقی یعنی خوانندگی وارد کردید؟
بعضی از ما آدمها دوست داریم که دیده شویم و مورد توجه قرار بگیریم. من کسی بودم که چنین اتفاقی برایم رخ نداد و پس از بیست سال فعالیت حرفهای به اندازه یک درصد مورد تشویق قرار گرفتم. در اغلب موارد کسانی که کارهای من را خواندند تشویق و مطرح شدند و از مردم انرژی دریافت کردند. میخواستم پسرم به ویروس بیتوجهی در موسیقی دچار نشود زیرا فقط در ایران است که آهنگهای یک آهنگساز یا تنظیمکننده را مردم دوست دارند اما اسم خالق آنها را نمیدانند. در ایران مردم با تنظیمهای یک تنظیمکننده زندگی میکنند و از آن لذت میبرند اما نام او را نمیدانند. حتی اگر نام آهنگساز یا تنظیمکننده را هم بدانند او را به چهره نمیشناسند. این دردناکترین بخش موسیقی است که همه و حتی رسانهها در زمینه آن مقصر هستند. فکر هم نمیکنم که این معضل به این زودی درست شود زیرا فرهنگسازی درستی در این زمینه نداریم. مردم باید اول از همه موسیقی را بشناسند و بدانند که موسیقیدان کیست و سپس بدانند که خواننده کیست. مثلا مردم باید بدانند که کارگردان فیلم «تایتانیک» که بود و چه تاثیراتی داشت و بعد بدانند که «لئوناردو دیکاپریو» کیست. مردم باید ارزشها را در موسیقی تفکیک کنند تا روزی اگر پدرام کشتکار را در جایی معرفی کردند به دلیل رودربایستی با نام خوانندههایی که با آنها همکاری کردهام کسی برای من دست نزند. این قسمتی از حقیقیترین درد ما هنرمندانی است که سالها است زحمت میکشیم. من که هیچی نیستم ولی بزرگانی نظیر «بابک بیات»ها و «ناصر چشمآذر»ها هستند که در جمعهای مردم حضور پیدا میکنند و کسی آنها را نمیشناسد. خود ایلیا هم پالس خوانندگی را هم بیشتر به سمت من ارسال میکرد و حس کردم در این قسمت میتواند موفقتر باشد. پسرم از من خواست که او را معروف کنم. او گفت بابا میخواهم معروف شوم.
- *این نکاتی که شما به آن اشاره کردید تقریبا بیانگر معضل خوانندهسالاری در موسیقی ایران بود. آیا همین اعتراضات و گلایهها و تمایل به شهرت بیشتر باعث شد که خودتان هم از مقوله تنظیم به عرصه خوانندگی وارد شوید؟
اگر من امروز میخواهم آلبوم منتشر کنم به دلیل این نیست که عقدهای در دل داشته باشم یا بخواهم نوع خواندن خودم را به رخ دیگران بکشم. من همیشه مهربان و باگذشت بودم و همیشه در کنار شهرت زندگی کردهام اما از آن گذشتهام. دلیل اینکه امروز میخوانم، رفتن به سراغ شهرت نیست و نمیخواهم که همه بیایند و آثار من را گوش کنند. قصد تعریف از آلبوم و کارهای خودم را ندارم اما شاید از ابتدا نباید من تنظیمکننده میشدم. «فریدون آسرایی» و چند دوست دیگر به من گفتند نود درصد کسانی که آلبوم تو را میخرند، مردمی هستند که موزیسین هستند. یعنی در عین حال که کیفیت کار مردمی در آلبوم لحاظ شده، آنها که سلیقه خاص دارند هم کارها را گوش خواهند کرد. از حدود ده سال قبل که کامپیوتر و اینترنت و تکنولوژی در زندگیها نفوذ کرد، نوع نگاه و جهانبینی مردم هم تغییر کرد و سلایق شنیداری مردم هم دستخوش تغییرات گسترده شده است. مثلا ما امسال در بخش داوری جشنواره موسیقی فجر حضور داشتیم و حدود پانزده آلبوم داشتیم که دقیقا راک بودند. این نشان میدهد که موسیقی به یک تکلیفی خواهد رسید. جوانانی که اکنون مشغول کار هستند متوجه شدهاند که استفاده از سمپلهای کیلویی هزار تومان فایدهای ندارد و باید آکورد بگیرند و ابتدا باید نوازنده خوبی باشند و امیدوارم که تغییر رویکرد نگاه مردم در میان موزیسینهای جوان هم رخ دهد تا شرایط موسیقی کمی بهتر شود. امیدوارم کسی در رودربایستی من آلبومم را گوش نکند و همه باید بدانند که هیچ ادعایی در خوانندگی ندارم. میخواستم بگویم که سلیقه شخصی من در موسیقی پاپ چگونه است.
- *گفتید که در کنار شهرت بودید و زندگی کردید اما از آن استفاده نکردید. اولا چرا از این شهرت بهره نبردید؟ و ثانیا فکر نمیکنید اگر آن خط شهرت را دنبال میکردید الان نام شما بیشتر در رسانهها و میان مخاطبان مطرح میشد؟
ما یک زمانی در دوره کاست و با محدودیتهای فراوانی که داشتیم مشهور بودیم و همه ما را میشناختند. خیلی به ما احترام میگذاشتند و مورد توجه بودیم. همه آن اتفاقات خوب فقط با نوار کاست و بدون اینترنت و رسانههای گسترده امروز بود. من هیچ وقت ادعایی و ندارم اما شما باید از دیگران سوال کنید که چرا امروز با وجود این همه سایت و مجله، ما با بیست سال سابقه گم هستیم و اکنون نمیدرخشیم. برخی خودشان را راحت میکنند و میگویند که اگر کار شما درست بوده الان هم باید همانقدر و به اندازه گذشته معروف باشید. در صورتی که پیچیدگیهای خاصی وجود دارد که چرا ما مثل گذشته نمیدرخشیم. من فکر میکنم یک موزیسین یا هنرمند مجبور نیست با تعداد کار زیاد خودش را به مخاطب ثابت کند. باید با کیفیت آثارش بتواند خودش را در ذهن شنونده تثبیت کند. قطعا تولید زیاد محصول باعث کمشدن کیفیت میشود. البته این قاعده در ایران برعکس است. در کشور ما هرکسی که زیادتر دیده شود و زیادتر محصول تولید کند معروفتر است. چطور میشود در خارج از ایران خوانندهای مثل «بیانسه» شش ماه سکوت میکند و ناگهان با یک تک قطعه، افتتاحیه یک مراسم بزرگ را اجرا میکند. این نشان میدهد که در آنجا کسی ادعا نمیکند و همه به دنبال کیفیت هستند. اما در کشور ما برخی خوانندهها ماهی یکبار قطعه منتشر میکنند و هیچ توجهی هم به شعور مخاطب ندارند. اگر هم آن خواننده کار بد منتشر کند، مخاطبانش او را میبخشند و میگویند که فلان خواننده از خودمان است و او را میبخشیم. در این بین افرادی مثل من و دوستانم که به وقت گذاشتن روی کارها عادت داریم دیده نمیشویم. ما در مقوله تنظیم، روی آثار تمرکز میکنیم و دوست نداریم کسی از روی تنظیم ما ساده بگذرد و بگوید که فلانی از خودمان است. اما متاسفانه قاعدهای که عرض کردم در ایران برعکس است!
- *این روزها مخاطبانی هستند که در فضای مجازی از برخی تنظیمکنندهها نام میبرند و میگویند که مثلا ایشان پدرخوانده تنظیم پاپ پس از انقلاب هستند. در حالیکه مثلا خود شما میتوانستید با کمی کارهای بیشتر و همسوکردن رسانههای آن زمان با خودتان القابی از این دست را تصاحب کنید.
این القاب را نباید به کسی اطلاق کرد. شما نمیتوانید بگویید که فلانی اولین معلم فارسی ایران است. این علم و هنر همیشه بوده اما پیداکردن اولین کسی که پس از انقلاب، یک قطعه پاپ تنظیم کرده هم سخت است. این درجات را نمیتوان به کسی داد ولی میتوانید بگویید که این افراد موثرترین چهرههای تنظیم پاپ بودند. اگر بگوییم که «فواد حجازی» اولین و تاثیرگذار بوده، «بهروز صفاریان» ناراحت میشود. یا اگر «بهنام ابطحی» و پدرام کشتکار را بگوییم مثلا «محمدرضا چراغعلی» ناراحت میشود زیرا در آن دوره همه ما تاثیرگذار بودیم. اما ارزیابی آثار مهم است یعنی باید بگوییم که مثلا پدرام کشتکار تنظیم قطعه «دهاتی» را زد. یا در آلبوم «آدم و حوا» حضور داشت یا قطعه فاصله را تنظیم کرد. البته جزئیات کارهای آن دوره را متولدین دهه پنجاه و شصت به خاطر دارند و آنها میتوانند درباره کارهای گذشته ما اظهار نظر دقیق داشته باشند. متاسفانه خوانندهها هم حقایق آهنگسازی و تنظیم در دهههای گذشته را بیان نمیکنند و به این سنت اشتباه جبههبندی در موسیقی بها میدهند. همچنین خوانندهها هم بدشان نمیآید اگر عدهای کنار بروند. مثلا فلان خوانندهای که با من همکاری داشته و اتفاقا آثار خوبی هم تولید کردهایم این روزها کمتر اصرار دارد که با هم کار کنیم. زیرا میداند که باید پول خرج کند، به حرف گوش کند و نمیتواند خودش صرفا تصمیمگیرنده باشد. همین مساله باعث میشود که آن آقای خواننده به سمت چهرههای جدید برود. شاید هم شکست بخورد ولی میبیند که تنظیمکننده جدید از خواننده حرف شنوی دارد یا مثلا تنظیم مجانی در اختیارش قرار میدهد.
باز هم میگویم اینکه برخی مخاطبان یا افراد بگویند که فلان هنرمند پدرخوانده تنظیم پاپ است یک اشتباه بزرگ است. شما میتوانید بگویید چند چهره بودند که با یک کیبورد و استودیوی آنالوگ، موسیقی پاپ پس از انقلاب را با هم آغاز کردند. یک روز بهروز صفاریان به من چند نفر را معرفی کرد و گفت که این افراد را میشناسی؟ گفت این افراد زمانی که تو با چهرههای بزرگ این مملکت فعالیت میکردی از دور تماشا میکردند و ناخن میجویدند ولی الان رسما خواننده و موزیسین شدهاند. او گفت که من و تو انگیزههای زیادی را ایجاد کردیم. واقعا هم همین بود و ما با یک کیبورد آلبومهای بزرگی نظیر «دهاتی»، «فاصله»، «آدم و حوا» و «اسکناس» را ساختیم. قطعا باید چهرههای جدید و جوان وارد عرصه شوند و حرفهای نو برای گفتن داشته باشند اما ورود آنها هم باید طبق اصول باشد و یک سری قواعد را رعایت کنند. البته خیلیها اصلا نباید وارد آهنگسازی و تنظیم میشدند اما به هرحال در حال حاضر ادعای زیادی دارند.
- *به خاطر دارم یک بار در صحبتهایی که قبلا داشتیم مثال جالبی را مطرح کردید. گفتید که یک زمان در خیابانی فقط دو سوپرمارکت وجود داشت که یکی من بودم و دیگری بهروز صفاریان. هرکسی هم هرچه میخواست فقط به ما مراجعه میکرد اما اکنون بین ما مغازههای کوچک بسیار زیادی به راه افتاده است.
دقیقا همینطور است. الان تعداد زیادی دستفروش هستند که شاید محصولات زیادی بفروشند ولی کارشان کیفیت ندارد. باید تهیهکنندهها در کنار ده نفر از چهرههای باسابقه و تاثیرگذار موسیقی قرار بگیرند و کاغذ و قلم داشته باشند و خطکشی کنند. باید ورود و خروجهای موسیقی پاپ را زیر نظر بگیرند و درجهبندی کنند. باید اجازه ورود سبکهای دیگر توسط این کارشناسان باسابقه داده شود. متاسفانه چهرههای باسابقه در راس امور قرار ندارند و شوق و ذوق در جوانان ایجاد نمیکنند. چهرههای جوان هم اغلب مسیر اشتباه را در موسیقی و خوانندگی طی میکنند و همین میشود که شاهد اتفاقات خوب نیستیم.
- *شما پیشنهاد دادید که چهرههای قدیمی به عنوان کارشناس روی موسیقی پاپ نظارت داشته باشند اما به نظر من پیشکسوتان این عرصه هم با یکدیگر اتحاد ندارند. همین عدم اتحاد باعث شده که خودشان از بازار دور باشند و در عین حال به قول شما آن دستفروشانی که جنس خوب ارائه نمیکنند هم زیاد شوند. با دیدگاه من موافق هستید؟
خیر. ما که از موزیسینهای قدیمی هستیم در جشنواره موسیقی فجر کنار هم قرار گرفتیم و خوش بودیم و خاطرات خوبی را ثبت کردیم. اما جواب سووال شما مبنی بر اینکه چرا اتفاق کاری میان ما رخ نمیدهد این است که انگیزهای برای کارهای مشترک با هم نداریم و هیچ درخواستی هم از ما نمیشود. متاسفانه جامعه موسیقی دوست ندارد چهرههای قدیمیاش متحد باشند و به همین دلیل درخواستی از ما نمیشود. به عنوان مثال اگر یک خواننده از محمدرضا چراغعلی ملودی بگیرد و به بهروز صفاریان یا من برای تنظیم بدهد قطعا اتفاق خوب رخ میدهد. نهایتا میگوییم که ما آهنگسازان و تنظیمکنندههایی که بیست سال سابقه کار داریم برای یک خواننده آلبومی را تولید میکنیم. اما باز هم سوال پیش میآید که این آلبوم باید کجا برود؟ چرا باید همه ما هزینه یک نفر شویم یا کار ما مورد توجه چه کسی قرار میگیرد؟ خوانندهها از ما چیزی نمیخواهند و در عین حال برخی چهرهها هم میخواهند میان ما تفرقه ایجاد کنند. اما حقیقت این است که آهنگسازان و تنظیمکنندههایی که در دهه هفتاد و هشتاد پرکار بودند هیچ اختلافی با هم ندارند و اگر شراط محیا باشد حتما همکاری هم میکنند.
- *مجددا برگردیم به همصدایی با پسرتان و اینکه آیا به فکر انتشار آلبوم مشترک با یکدیگر هستید؟
قطعه عشقمی باعث شد که اعتماد من به ایلیا بیشتر شود و در حال حاضر مشغول نوشتن ترانههای چند قطعه دیگر هستم. البته فعلا به فکر انتشار آلبوم با پسرم نیستم اما اگر عمری باشد در طول سال 95 و 96 میخواهم حدود ده تک قطعه را منتشر کنم. هدف من این است که کم کم حضورم را در کارها کم کنم تا آثار مستقل ایلیا هم شنیده شود.
- *نکته مهم درباره خوانندگان نوجوان این است که همزمان با شروع دوران بلوغ، صدای آنها هم دستخوش تغییرات زیادی میشود. برای این دوره ایلیا هم فکری کردهاید؟
همین اتفاقی که شما اشاره کردید باعث کمرنگشدن هنرمند میشود اما گاهی کمرنگبودن در هنر بد نیست. فکر میکنم او حدود سه سال دیگر چالش دیافراگمی و فرکانسی صدا داشته باشد و معلوم نیست چه اتفاقی برای صدایش رخ خواهد داد. اما به اعتقاد من همه خوانندهها در تمام دنیا فقط با یک قطعه خود مشهور شدهاند یعنی هر خوانندهای با یک قطعهاش بیشتر شناخته میشود. معلوم نیست این یک قطعه برای ایلیا قبل یا بعد از دوران بلوغش باشد اما در طول این سه سالی که زمان داریم کارهایی را منتشر میکنیم و امیدوارم که مورد توجه مخاطبان واقع شود.
- *در همین دوره بلوغ باز هم اجازه نمیدهید به شکل جدی وارد عرصه تنظیم شود؟
حسن او این است که در زمینه تنظیم و نوشتن باسلیقه است. قبل از اینکه از او بخواهم قطعه عشقمی را بخواند خودش تکست رپ مینوشت، روی آن موسیقی میساخت و میخواند. همین کارهای او هم باعث شد که بیشتر من را به سمت تواناییهایش ترغیب کند. هیچ وقت او را از تنظیم و ساختن موسیقی منع نخواهم کرد و فکر میکنم آن دوره تغییر و تحولی که پیشرو دارد میتواند زمان مناسبی برای فعالیت بیشترش در این حوزه باشد.
تنها مساله این است که نمیدانم قرار است سال 95 را ببینم یا خیر. الان که با هم صحبت میکنیم میتوانم بگویم من یکی از فاکتورهایی بودم که در موسیقی پاپ زحمت کشیدم و تاثیرات و یادگاریهایی از خودم به جا گذاشتم. اما حرف آخر من یک تقاضا است. از نسل جدید میخواهم که فقط موسیقی کار نکنند و ادب را هم در خود پرورش دهند. ادب و هنر را توام با یکدیگر در کارهای خود لحاظ کنند. هنرمند کامل، کسی نیست که فقط کارش کامل باشد. بلکه باید مردمداری و خانوادهداری او هم کامل باشد. یک هنرمند موفق کارش سخت است و باید خیلی وقتها ملاحظه و گذشت کند. در نهایت هم به جایگاهی میرسد که خیلیها نمیرسند.
سایت خبری - تحلیلی موسیقی ما...
ما را در سایت سایت خبری - تحلیلی موسیقی ما دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: خنجی
بازدید: 138
تاريخ: يکشنبه
15 فروردين
1395 ساعت: 14:36